تربیت اخلاقی در نهج البلاغه- قسمت ۸

تربیت اخلاقی در نهج البلاغه- قسمت ۸

« مردم بدون اکراه و اجبار و از سر میل و اختیار با من بیعت کردند».
لذا امام علی(ع) با چنین نگرشی که توجه به اختیار و آزادی افراد در دوران حکومت خود حتی در سخت ترین اوضاع و احوال به تربیت اخلاقی افراد توجه داشتند و آزادی را از مردم سلب نکرد و برای حفظ آن و رشد دادن جامعه در بستر آن مصیبتهای بسیار تحمل نمود.
که این نشان می دهد در جهت تربیت اخلاقی افراد به آزادی و اختیار آنها توجه شود، و خداوند به انسان آزادی و اختیار دادکه خود مسیر زندگیش را انتخاب کند و آنها را وادار نکرده است که مطیع فرمان های او و پیام آورانش باشد و در این مورد حضرت علی(ع) آزادی و اختیار انسان را اینگونه اثبات نموده است: «… اگر پیامبران الهی، دارای چنان قدرتی بودند که مخالفت با آنان امکان نمی داشت و توانایی و عزتی می داشتند که هرگز مغلوب نمی شدند، و سلطنت و حکومتی می داشتند که همه چشم ها به سوی آنان بود، و متکّبران در برابرشان سر فرود می آورند و تظاهر به ایمان می کردند، از روی ترس یا علاقه ای که به مادیات داشتند. در آنصورت نیّت های خالص یافت نمی شد، و اهداف غیر الهی در ایمانشان راه می یافت، و با انگیزه های گوناگون به سوی نیکی می شتافتند. امّا خدای سبحان اراده فرمود که پیروی از پیامبران، و تصدیق کتب آسمانی، و فروتنی در عبادت و تسلیم در برابر فرمان خدا، و اطاعت محض فرمانبرداری با نیت خالص تنها برای خدا صورت پذیرد. و اهداف غیرخدایی در آن راه نیابد که هر مقدار آزمایش و مشکلات بزرگتر باشد ثواب و پاداش آن نیز بزرگتر خواهد بود» (نهج البلاغه: خطبه ۱۹۲).
۵- گرایش به عدالت
عدالت دوستی و عدالت خواهی، و انزجار از ظلم و بیدادگری از جمله فطریاتی است که حیات آدمی و برپایی مردمان و زندگی انسان در گرو آن است و با ضعیف شدن آن، انسانیت انسان رو به اضمحلال می رود، وبا بیرنگ شدن آن در جوامع مردمان به تباهی کشیده می شوند. هرچه فطرت عدالت دوستی و عدالتخواهی در مردمان زنده تر و قویتر باشد، سلامت فرد و جامعه بیشتر است. از منظر امیرمؤمنان علی (ع) عدالت دوستی و عدالتخواهی والاترین جلوه های وجود آدمی است که بازگشت تمام ارزشها بدان است، چنانکه در توصیف والاترین انسانها فرموده است: «… وَ إِنَّ لِلذِکرَ لِأَهلًا اَخُذوهُ مِنَ الدُّنیا بَدَلاً، فَلَم تَشغَلهُم تِجَارَهٌ وَلا بَیعُ عَنهُ ، یَقطَعُونَ بِهِ أَیّامَ الحَیاهِ ، وَ یَهتِفُونَ بِالزَّواجِرِ عَن مَحَارِمِ اللهِ، فِى أَسمَاعِ الغَافِلینَ، وَ یَأمُرُونَ بِالقِسطِ وَ یَأتَمِرُونَ بِهِ، وَ یَنهَونَ عَنِ المُنکَرِ وَ یَتَنَاهُونَ عَنهُ ، فَکَأَنَّمَا قَطَعُوا الدُّنیا إِلَی الْاَخِرَهِ وَ هُم فِیهَا، فَشَاهَدوُا مَاوَرَاءَ ذلِک …» (نهج البلاغه: حکمت ۲۲۲).
«… همانا مردمی هستند که ذکر خدا را به جای دنیا برگزیدند، که هیچ تجارتی یا خریدو فروشی، آنها را از یاد خدا باز نمی دارد. با یاد خداوند روزگار می گذرانند. و عاملان را با هشدارهای خود، از کیفرهای الهی می ترسانند، به عدالت فرمان می دهند و خود عدالت گسترند، از بدی ها نهی می کنند و خود از آنها پرهیز دارند. با اینکه مردم در دنیا زندگی می کنند گویا آن را رها کرد و به آخرت پیوسته اند و سرای دیگر را مشاهده کرده گویا از مسائل پنهان برزخیان و مدت طولانی اقامتشان آگاهی دارند…» که در این خطبه توجه دارد که انسان والا، عدالت خواه است خدا را فراموش نمی کند و همیشه در تمام کارهایش به یاد خداست و خودش حق کسی را ضایع نمی کند و به دیگران هم تذکر می دهد که از خدا بترسید و حق دیگران را رعایت کنید.
امام می فرماید: « دین خود و امانت خود را با انصاف ورزیدن از جانب خود و عمل کردن به عدالت در میان مردمان نگه دار (شرح غررالحکم، ۱۳۶۰، ص۳۶). می توان گفت که انسان تربیت یافته در تعامل خود با دیگران انصاف دارد.
خداوند عادل است و حتی کوچکترین ظلمی را به بندگان نمی کند و امام علی(ع) می فرماید: «وَ اِرتَفع عَن ظلم عباده و قام بالقسط فی خلقه» (نهج البلاغه: خطبه ۱۸۵).
« خدا برتر از آن است که بر بندگان ستم روا دارد و میان مخلوقات به عدل و داد رفتار کرد». با توجه به این بیان انسان نیز باید در برخورد با دیگران و خودش عادل باشد و طبق گفته امام علی در خطبه ۱۹۳ حتی انسان نباید به دشمن خود ستم کند و امام علی(ع) خداوند را در فرمان خودش عادل معرفی می کند (نهج البلاغه: خطبه ۱۹۱).
انسان باید از هرگونه افراط و تفریط در کارها و اعمالش دوری کند. با توجه به اجتناب از تفریط و افراط امام علی(ع) می فرماید: « هرگونه کمبود به او زیان می رساند و هرگونه زیادی او را فاسد می سازد» (نهج البلاغه: حکمت ۱۰۹).
در کارهایش اعتدال داشته باشد چرا که اساس تربیت اخلاقی اعتدال و متعادل بودن فرد است. امام علی(ع) در مورد خودشان می فرمایند: «ما تیکه گاه میانه ایم، عقب ماندگان به ما رسند و تند روان غلو کننده به سوی ما باز گردند» (نهج البلاغه: حکمت ۱۰۹). و می توان گفت این فرد جاهل است که افراط و تفریط می کند. امام می فرماید :«لَاتَری الجَاهِلَ إلّا مُفرِطاً أَو مُفرّطا» (نهج البلاغه: حکمت ۷۰) « نادان را یا تندرو یا کندرو می بینی» لذا این فرد از اعتدال دور است.
امام علی(ع) می فرماید: « ثَمَرَهُ التَّفریطِ النَّدامَهُ وَ ثَمَرَهُ الحَرمِ السَّلامَهُ» (نهج البلاغه: حکمت ۱۸۱).
« ثمره تفریط پشیمانی است و ثمره دور اندیشی سلامت است». لذا انسان نباید در کارهایش افراط و تفریط داشته باشید یعنی در عبادت خدا، محبت کردن، انفاق، احسان و … میانه رو باشد تا به کمال انسانی خود دست یابد.
حال که انسان گرایش به عدالت در او وجود دارد باید از طریق تمرین این گرایش به عدالت را شکوفا کند و فردی عادل باشد چرا که یکی از صفتهای اخلاقی مهم در جهت تربیت اخلاقی است .
لذا انسان سعی کند این صفت را در خود ایجاد کند حال این انسان نباید در کار ناروا دخالت کند و از محدوده حق خویش خارج شود و در برخورد با دیگران منصف باشد حقوقشان را ضایع نسازد و حتی در برخورد با کودکان و فرزندان به عدالت رفتار کند تا بذر حسادت در آنان پرورش نباید و به زیردستان خود با عدالت رفتار کند و به آنان ستم و ظلم نکند و حقوق آنان را ضایع نکند و حتی در دوستی های خود اعتدال دارد که امام علی به پسرش امام حسن(ع) می فرماید: آنچه را برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند، ستم روامدار، آنگونه که دوست نداری به تو ستم شود و امام علی(ع) در مورد عدالت و عادل بودن که بعنوان یکی از صفتهایی اخلاقی انسان است.
امام علی در مورد اینکه انسان عادل باشد می فرماید: «عدالت را پیشه کن و از خشونت و سختگیری بی جا و ستمگری بپرهیز، چرا که سخت گیری، موجب فرار مردم از منطقه، ظلم و ستم و دعوت به مبارزه مسلحانه می کند. (نهج البلاغه: خطبه ۸۷)
لذا در جهت تربیت اخلاقی افراد که عدالت گستر باشند چنین می فرماید: «نخستین مرحله عدالت این است که فرد خواسته های دل را بیرون رانده، حق می گوید و به حق عمل می کند» (نهج البلاغه: خطبه۸۷).
فطریات یاد شده و دیگر فطریات که همگی به عشق به کمال مطلق و انزجار را از نقص باز می گردند، بستری مناسب را برای سیر انسان به سوی حقیقت ملکوتی و احسن تقویم وجودی اش فراهم می کند.
براساس مطالب بیان شده در این فصل می توان گفت که تربیتی اخلاق که اساس برنامه هاو اقدامات و آموزش را بر فطریات آدمی قرار می دهد و حجابهای فطرت را می زداید و فطریات راشکوفا می نماید، تربیتی فطری و متناسب با وجود آدمی و نیازهای او و درخور حقیقت انسانی است. تربیتی که عشق به کمال مطلق و انزجار از نقص را جلوه می دهد تربیتی مطابق نقشه فطرت است. امام خمینی (ره) در این باره می نویسد:
« بدان که از برای قلب که مرکز حقیقت فطرت است، دو وجهه است: یکی وجهه به عالم غیب و روحانیت، و دیگر، وجهه به عالم شهادت و طبیعت. و چون انسان ولیده عالم طبیعت و فرزند نشئه دنیاست- چنانچه آیه شریفه «اُمُهُ هَاویهً» (قارعه: ۱۰). نیز شاید اشاره به آن باشد- از بدو خلقت در غلاف طبیعت تربیت شود، و روحانیت و فطرت در این حجاب وارد شود، و کم کم احکام طبیعت بر آن احاطه کند، و هرچه در عالم طبیعت رشد و نمای طبیعی کند، احکام طبیعت بر آن بیشتر چیره و غالب شود. و چون به مرتبه طفولیت رشد با سه قوه، هم آغوش باشد که آن قوه شیطنت- که ولیده واهمه است- و قوه غضب و شهوت می باشد. و هر چه رشد حیوانی کند، این سه قوه در او کامل شود و رشد و نماید و احکام طبیعت و حیوانیت بر آن غالب شود؛ و شاید کریمه شریفه (لَقَد خَلَقنَا الإنسانَ فِی أَحسَنِ تَقویمٍ ثُمَّ رَدَدناهُ أَسفَلَ سافِلینَ). (تین: ۴-۵). « هر آینه انسان را در نیکوترین صورت و هیأت آفریدیم. آنگاه او را به پایین ترین مراتب نازل کردیم» اشاره باشد به نور الی فطرت، که تخمیر به ید قدرت حق تعالی شده و آن احسن تقویم است، زیرا که بر نقشه کمال مطلق و جمال تام است، و ردّ به «اسفل سافلین» اشاره ابن این احتجاب به طبیعت- که اسفل سافلین است- باشد. و چون این احتجابات و ظلمات و کدورات بر نفس غالب و چیره است، و کم اتفاق افتد که کسی به خودی خود تواند از این حجب بیرون آید و با فطرت اصلیه سیر به عالم اصلی خود بنماید و به کمال مطلق و نور و جمال و جلال مطلق برسد، حق – تبارک و تعالی- به عنایت ازلی و رحمت واسعه انبیای عظام- علیهم السلام- را برای تربیت بشر فرستاد و کتب آسمانی را فرو فرستاد تا آنها از خارج، کمک به فطرت داخلیه کنند، و نفس را از این غلاف غلیظ نجات دهند. و از این جهت، احکام آسمانی و آیات باهرات الهی و دستورات انبیای عظام و اولیای کرام، بر طبق نقشه فطرت و طریقه جبلت بنا نهاده شده، و تمام احکام الهی به طریق کلی به دو مقصد منقسم شود که یکی اصلی و استقلالی، و دیگر فرعی و تبعی است، و جمیع دستورات الهیه به این دو مقصد، یا بی واسطه یا با واسطه رجوع کند.
مقصد اول- که اصلی است و استقلالی توجه دادن فطرت است به کمال مطلق، که حق- جل وعلا- و شئون ذاتیه و صفاتیه و افعالیه او است که مباحث مبدأ و معاد و مقاصد ربوبیات از ایمان بالله و کتب و رسل و ملائکه و یوم الاخره، و اهم و عمده مراتب سلوک نفسانی و بسیاری از فروغ احکام از قبیل مهمات صلاه و حج، به این مقصد مربوط است، یا بی واسط یا باواسطه.
مقصد دوم- که عرضی و تبعی است تنفر دادن فطرت است از شجره خبیثه دنیا و طبیعت که اُمّ النقایص و اُمّ الارض است. و بسیاری از مسائل ربوبیات، و عمده دعوتهای قرآنی و مواعظ الهیّه و نبویّه و ولویّه، و عمده ابواب ارتیاض و سلوک، و کثیری از فروع شرعیات از قبیل صوم و صدقات واجبه و مستحبه، و تقوا و ترک فواحش و معاصی به آن رجوع کند.
و این دو مقصد، مطابق نقشه فطرت است، چنانچه دانستی که در انسان دو فطرت است: فطرت عشق به کمال، و فطرت تنفّر از نقص. پس جمیع احکام شرایع مربوط به فطرت است و برای تخلّص فطرت از حجب ظلمانیه طبیعت است» (امام خمینی، ۱۳۶۸، صص ۷۸-۸۰).
تربیتی اخلاقی که در جهت خلاف خداجویی، زیبایی دوستی، آزادی دوستی، عدالتخواهی، حق گرایی و … گام بردارد، تربیتی خلاف فطرت و دین الهی است، و هرچه اهتمام بر فطریات در یک نظام تربیتی بیشتر باشد، توفیق آن نظام در تربیت فطری و دینداری حقیقی بیشتر خواهد بود.
انسان به حسب فطرت و ذاتش متدین است و جمیع ادیان الهی و التزامات آسمانی بیان همین دین فطری است و جمیع کتب آسمانی شرح کتاب تکوینی انفسی است وتمام انبیا شرّاح کتاب فطری ما هستند.
رسالت تربیت اخلاقی همه انبیای الهی،تربیتی فطری بوده است. امیر مؤمنان علی (ع) این حقیقت را چنین بیان کرده است: «… وَ اِصْطَفَى سُبْحَانَهُ مِنْ وَلَدِهِ أَنْبِیَاءَ أَخَذَ عَلَى اَلْوَحْیِ مِیثَاقَهُمْ وَ عَلَى تَبْلِیغِ اَلرِّسَالَهِ أَمَانَتَهُمْ لَمَّا بَدَّلَ أَکْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اَللَّهِ إِلَیْهِمْ فَجَهِلُوا حَقَّهُ وَ اِتَّخَذُوا اَلْأَنْدَادَ مَعَهُ وَ اِجْتَالَتْهُمُ اَلشَّیَاطِینُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ اِقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِهِ فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَهُ لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ…» (نهج البلاغه: خطبه۱).
«… خدای سبحان از فرزندان آدم (ع) پیامبرانی برگزید، و هر یک به زبان وحی پیمان او را شنید، که امانت او نگاه دارد و حکم خدا را به دیگران برساند، و این هنگامی بود که بیشتر آفریدگان از فطرت خویش بگردیدند و طومار عهد در نوریدند، حق او را نشناختند و برابر او خدایانی ساختند. شیطانها آنان را از خداشناسی به گمراهی کشیدند، و پیوندشان را با پرستش خدا بریدند. پس هر چند گاه پیامبرانی فرستاد و به وسیله آنان به بندگان هشدار داد تا حقّ میثاق فطرت بگزارند، و نعمت فراموش کرده را به یاد آرند…»
با توجه به مطالبی می توان گفت که انسان به فطرتی و ذاتی با کمال مطلق یعنی خداوند آشنا بوده است پس می تواند این آشنایی خود را با خالق خود که فطرتاً به او شباهت دارد حفظ کند.
اگرچه انسانها در سرشت اولیه مشترک هستند ولی انسان خودش ماهیتش را شکل می دهد؛ که به بالاترین مرتبه کمال و سعادت برسد یا نه! و انسان نباید با تربیت غیراسلامی ارزش آن افول کند پس ارزش انسانها بر می گردد به جهت یابی درست در جهت شکوفا ساختن فطرت الهی خود.
فصل چهارم
ویژگی های انسان در ارتباط با خودش و
تربیت اخلاقی متناظر با آنها (در نهج البلاغه)
مقدمه
یکی از نکته های مهم در تربیت اخلاقی، چگونگی رابطه انسان با خودش است. این رابطه نیز مستلزم شناختی است که فرد از خود دارد. اگر معرفت از خویش با واقعیت مطابقت کند و در مسیر تعالی و تکامل حقیقی باشد رابطه با خود نیز مثبت و ممدوح خواهد بود و به تبع آن عملکردها و ثمرات مفیدی برای فرد در پی خواهد داشت؛ اما چنانچه بینش و معرفت به خویش واقعی و صحیح نباشد گام هایی که فرد برای خود بر می دارد نه تنها نتیجه بخش نخواهد بود، بلکه ممکن است ضررهای جبران ناپذیری را در مسیر کمال به بار آورد. بنابراین، اصل مسلم در مسیر زندگی، اتقان به این نکته است که عملکرد صحیح برای خود بدون شناخت واقعی از خویش، ممکن نخواهد بود. در این فصل ویژگی های انسان در ارتباط با خودش از دیدگاه امام علی(ع)، و پیامدهای تربیت اخلاقی مرتبط با آن در نهج البلاغه بیان می گردد.
۱- کرامت انسان
امام علی در مورد کرامت چنین می فرماید: «مَن کَرَمَت عَلَیهِ نَفسُهُ، هَانَت عَلَیهِ شَهَواتُهُ» (نهج البلاغه: حکمت ۴۴۹).
« هرکه خود را بزرگوا دید، شهوتهایش در دیده وی خوار گردید».
آدمی، کریم، شریف و بزرگوار خلق شده و خداوند او را کرامت و بزرگواری بخشیده است(علوی،۱۳۸۹، ص۱۸۷).
« وَ لَقَد کَرَّمنا بَنی آدَم…» (اسراء، ۱۷۰).
« و به راستی فرزندان آدم را بزرگوار داشتیم…»
در تفسیر المیزان (ج۱۳) «تکریم» در معنای اختصاص دادن به عنایت و شرافت دادن به خصوصیتی دارد که در دیگران نباشد ذکر گردیده است ( به نقل از علوی،۱۳۸۹، ص۱۸۷).
کرامت، بزرگواری است و کرامت به اصل انسان باز می گردد و اختصاصی به دسته ی معینی از آدمیان ندارد پس آدمیان همه از یک گوهرند و همه شریف اند و از این حیث، هیچ کس را بر دیگری فضیلتی نیست همه به گوهر انسانی کریم و مکرم اند(باقری،۱۳۸۷، ص۱۹۱).
در وصف منزلت انسان امام علی (ع) چنین بیان می کند:
«فَلَمَّا مَهَدَ أَرْضَهُ، وَ أَنْفَذَ أَمْرَهُ، اخْتَارَ آدَمَ، عَلَیْهِ السَّلامُ، خِیرَهً مِنْ خَلْقِهِ، وَ جَعَلَهُ أَوَّلَ جِبِلَّتِهِ» «هنگامی که خدا زمین را آماده زندگی انسان ساخت و فرمان خود را صادر فرمود، آدم (ع) را از میان مخلوقاتش برگزید و او را نخستین و برترین مخلوق خود در زمین قرار داد.
پس می توان گفت که خداوند انسان را در آفرینش و خلقت اکرام داشته و این کرامت، شرافت را در سرشت او نهاده است، بنابراین انسان اگر خود را آنگونه که هست بیابد کرامت و عزت را می یابد در نتیجه تربیت اخلاقی او جهت صحیح را می یابد.
حال اگر انسان گوهر وجودی خود را با گناه و رذایل اخلاقی به تیرگی بکشاند پس کرامت خود را تباه کرده است و خفت و پستی از پی این کرامت بوجود می آید و دیگر امید هرگونه کرامتی را به یأس تبدیل می کند.
چنین است که امام علی (ع) در وصیتشان به امام حسن (ع) می فرمایند: «نفس خویش را از هر زبونی و پستی، گرامی دار هر چند زبونی و پستی، ترا به نعمتهای بی شمار رساند، زیرا هرگز برابر آنچه از نفس خویش صرف می کنی، عوض نخواهی یافت.
امام (ع) توصیه اش لزوم توجه به تأدیب نفس را متذکر می شوند و هدف تربیت اخلاقی را تحقق نفس تأدیب یافته است و می فرمایند: «أَیُّها النَّاسُ، تَوَلَّوا مِن أنفُسِکُم تَأدیبهَا» (نهج البلاغه: حکمت ۳۵۹). « کار تربیت خود را خود بر عهده بگیرید».
حال خداوند انسان را از سرمایه ی عظیم درونی- چون عقل- برخوردار ساخته و او را به سبب همین عقل کریم و بزرگوار داشته است.
عقلی که بوسیله آن حق را از باطل و خیر را از شر و نافع را از مضر تمیز می دهد. (علوی، ۱۳۸۹، ص ۱۸۷).
امام علی (ع) در خصوص منزلت و عظمت انسان چنین می فرماید: «ثُمَّ جَمَعَ سُبْحَانَهُ مِنْ حَزْنِ اَلْأَرْضِ وَ سَهْلِهَا وَ عَذْبِهَا وَ سَبَخِهَا تُرْبَهً سَنَّهَا بِالْمَاءِ حَتَّى خَلَصَتْ وَ لاَطَهَا بِالْبَلَّهِ حَتَّى لَزَبَتْ فَجَبَلَ مِنْهَا صُورَهً ذَاتَ أَحْنَاءٍ وَ وُصُولٍ وَ أَعْضَاءٍ وَ فُصُولٍ أَجْمَدَهَا حَتَّى اِسْتَمْسَکَتْ وَ أَصْلَدَهَا حَتَّى صَلْصَلَتْ لِوَقْتٍ مَعْدُودٍ وَ أَمَدٍ مَعْلُومٍ ثُمَّ نَفَخَ فِیهَا مِنْ رُوحِهِ فَمَثُلَتْ إِنْسَاناً ذَا أَذْهَانٍ یُجِیلُهَا وَ فِکَرٍ یَتَصَرَّفُ بِهَا وَ جَوَارِحَ یَخْتَدِمُهَا وَ أَدَوَاتٍ یُقَلِّبُهَا وَ مَعْرِفَهٍ یَفْرُقُ بِهَا بَیْنَ اَلْحَقِّ وَ اَلْبَاطِلِ وَ اَلْأَذْوَاقِ وَ اَلْمَشَامِّ وَ اَلْأَلْوَانِ وَ اَلْأَجْنَاسِ مَعْجُوناً بِطِینَهِ اَلْأَلْوَانِ اَلْمُخْتَلِفَهِ وَ اَلْأَشْبَاهِ اَلْمُؤْتَلِفَهِ وَ اَلْأَضْدَادِ اَلْمُتَعَادِیَهِ وَ اَلْأَخْلاَطِ اَلْمُتَبَایِنَهِ مِنَ اَلْحَرِّ وَ اَلْبَرْدِ وَ اَلْبَلَّهِ وَ اَلْجُمُودِ وَ اِسْتَأْدَى اَللَّهُ سُبْحَانَهُ اَلْمَلاَئِکَهَ وَدِیعَتَهُ لَدَیْهِمْ وَ عَهْدَ وَصِیَّتِهِ إِلَیْهِمْ فِی اَلْإِذْعَانِ بِالسُّجُودِ لَهُ وَ اَلْخُنُوعِ لِتَکْرِمَتِهِ » (نهج البلاغه: خطبه ۱).
« سپس خداوند بزرگ، خاکی از قسمت های گوناگون زمین، از قسمت های سخت و نرم، شور و شیرین، گرد آورد، آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد، و با افزودن رطوبت، چسبناک گردید، که از آن، اندامی شایسته، و عضوهایی جدا و به یکدیگر پیوسته آفرید. آن را خشکانید تا محکم شد. خشکاندن را ادامه داد تا سخت شد تا زمانی معیّن و سرانجامی مشخّص، اندام انسان، کامل گردید. آنگاه از روحی که آفرید در آن دمید تا به صورت انسانی زنده درآمد، دارای نیروی اندیشه، که وی را به تلاش اندازد و دارای افکاری که در دیگر موجودات، تصرّف نماید.
به انسان اعضاء و جوارحی بخشید، که در خدمت او باشند، و ابزار عطا فرمود، که آنها را در زندگی به کار گیرد. قدرت تشخیص به او داد تا حقّ و باطل را بشناسد، و حواس چشایی، و بویایی، و وسیله تشخیص رنگ ها، اجناس مختلف در اختیار او قرار داد. انسان را مخلوطی از رنگ های گوناگون، و چیزهای همانند و سازگار، و نیروهای متضاد، و مزاج های گوناگون، گرمی، سردی، تری، و خشکی، قرار دارد.
سپس از فرشتگان خواست تا آن چه در عهده دارند انجام دهند، و عهدی را که پذیرفته اند وفا کنند، اینگونه که بر آدم سجده کنند، و او را بزرگ بشمارند».
با توجه به گفته امام علی (ع) آدمی واجد صفات و ویژگی هایی (مثل عقل) بوده است که از فرشتگان خدا برتر بوده و می تواند برتر باشد و برتر بماند؛ این زمانی است که در جهت تربیت خود آدمی گوهر شریف خود را پاس بدارد و آن را جلوه ای بهتر بدهد خود را سزاوار کرامتی بیشتر می کند.
لذا در جهت تربیت اخلاقی فرد می توان گفت که تعقل و تفکر کلید معرفت و شناخت است، باعث تشخیص و درک صحیح فضایل و رذایل می شوند و انسان با توجه به تعقل و تفکر تلاش می کند که صفات ناپسند را از خود دور کند و از آنها اجتناب کند. پس چنین انسانی که خود را بخوبی شناخت، خود و ارزش وجودی خویش را بالاتر از این می داند که تن به گناه و پستی بدهد. می توان گفت یکی از بالاترین راهکارهای اجتناب از گناه را «خودشناسی» دانست (علوی، ۱۳۸۹، ص۳۱۷).
امام علی(ع) می فرماید: «بهترین معرفت برای انسان خود شناسی است» (غرر الحکم، ص۱۷۹). و از همه مهمتر خودشناسی بهترین راه برای خداشناسی است. «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ؛ هرکه خود را بشناسد، پروردگار خود را شناخته است». (غررالحکم، ص۱۶۴).
در منظر امیرمؤمنان علی (ع) شناخت انسان و استعدادها و جایگاه او در تربیت اخلاقی چنان مهم تلقی شده است که آن حضرت فرموده است: «العَالِمُ مَنِ عَرَفَ قَدرَهُ، بِالمَرءِ جَهلاً أَلَّاَیَعرِفَ قَدرَهُ». (نهج البلاغه، خطبه ۱۰۳).
«دانا کسی است که قدر خود را بشناسد، و در نادانی انسان همین بس که قدر خویش را نشناسد» پس که از موانع تربیت اخلاقی عدم معرفت انسان به خویشتن است.
به راستی تربیت اخلاقی انسان از طریق خودشناسی به کرامت نفس خود پی می برد و اینکه گوهر وجودی خود را نباید به آسانی از دست داد و با شناخت خودش است که به مقابله با هوای نفس و انگیزه های شهوت آماده می شود به استعدادهای گوناگون و نقاط قوت خود پی می برد و تشویق می شود که برای پرورش استعدادها بکوشد و آنها را شکوفا سازد و نقاط قوت خود را در وجودش بارزتر کند.
انسان از دیدگاه نهج البلاغه موجودی شریف و کریم است که برای هدفی مقدس و ارجمند آفریده شده است. این هدف والا، همان عبودیت و قرب الهی است.
امیرمؤمنان علی (ع) در وصیتنامه تربیتی خود به امام حسن (ع) چنین آورده است:
« وَ مَن اقتَصَرَ عَلَی قَدرِهِ کَانَ أَبقَی لَهُ» (نهج البلاغه: نامه ۳۱).
« هرکه قدر خود بداند حرمتش باقی ماند».
امام علی (ع) می فرمایند: «الاَحُرُّ یَدَعُ هذِهِ اللُّمَاظَهَ لِاَهلِها؛ اِنَّهُ لَیسَ لِاَنفُسِکُم ثَمَنُ اِلّا الجَنَّهَ فَلا تبیعُوها اِلّا بِهَا» (نهج البلاغه: حکمت ۴۵۶) .
«آیا آزاده ای نیست که این طعام پس مانده را بیفکند و برای آنان که در خورش هستند واگذارد؟! جانهای شما را بهایی جز بهشت نیست پس جز بدان مفروشید».
در این بیان، دنیا و تعلّقات آن درپستی و حقارت به پس مانده غذای دیگران تشبیه شده است که آزادی انسان که همان بندگی خدای متعال است می طلبد و که با بزرگواری و بی اعتنایی ازکنار آن بگذرد و اسیر آن نشود. پس انسان برای اینکه کرامت خود را حفظ کند باید از گناه کردن اجتناب کند چرا که شامل این گفته ی امام علی(ع) می شود.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *