اندوز» هستند. آنها دور انداختن اشیاء را ولخرجی می دانند زیرا معتقدند «هر چیز که خوار آید، روزی به کار آید» و هرگاه فردی سعی کند چیزهایی را که آنها جمع کرده اند دور بریزند، ناراحت خواهند شد. همسران و یا هم اتاقیهای آنها ممکن است از مقدار فضایی که با اشیاء قدیمی، مجله ها، وسایل شکسته و غیره اشغال کرده اند، شکایت کنند.
افراد مبتلا به این اختلال شخصیت وسواسی – جبری، تمایلی به محول کردن تکالیف خود به دیگران و یا همکاری با دیگران ندارند. با سرسختی و شیوهی غیر منطقی اصرار می کنند که هر کاری یاید بر اساس روش آنها انجام گیرد و اینکه دیگران باید برای انجام کارها از روش آنها پیروی کنند. آنها اغلب آموزشهای کاملاً مفصٌلی درباره ی اینکه چطور باید کارها را انجام داد ارائه می دهند (برای مثال تنها یک راه برای کوتاه کردن چمن، شستن ظرفها، ساختن قفس برای حیوان خانگی وجود دارد) و هر گاه دیگران راه های نوین دیگری را پیشنهاد کنند شگفت زده و عصبانی می شوند. در موارد دیگر، ممکن است پیشنهاد کمک از سوی دیگران را رد کنند حتی هنگامی که عقب تر از برنامه هستند، زیرا عقیده دارند که هیچ فرد دیگری نمی تواند آن کار را درست انجام دهد.

افراد مبتلا به این اختلال ممکن است خسیس و ناخن خشک باشند و معیاری برای زندگی قایل شوند که پایین تر از حدی است که استطاعت آن را دارند و معتقدند که برای اجتناب از فاجعههای آتی باید جلوی ولخرجی را گرفت. افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی – جبری با انعطاف ناپذیری و سرسختی مشخص می شوند. آنها چنان نسبت به انجام کارها با یک روش «درست» دل مشغولی دارند مه در وفق دادن خود با افکار شخص دیگر دچار مشکل می شوند. این افراد برنامه های خود را با جزئیات دقیقی طرح ریزی می کنند، در درک دیدگاه های دیگران مشکل دارند. دوستان و همکاران این افراد ممکن است از این انعطافناپذیری دایمی خسته و سرخورده شوند. حتی هنگامی که افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی- جبری در می یابند که ممکن است مصالحه به نفع آنان باشد، احتمال دارد از انجام چنین کاری سرسختانه خودداری کنند و استدلال نمایند که این «اساس کار» است (نیکخو 1389، 1062).
2-8-2-2 ویژگیها و اختلالهای همراه
هرگاه قواعد و روش های مرسوم نتوانند کاری از پیش ببرند، تصمیم گیری به یک فرایند وقت گیر و اغلب پر زحمت تبدیل می شود. افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی – جبری ممکن است برای تصمیم گیری درباره ی اینکه کدام تکلیف در اولویت است یا بهترین روش انجام یک تکلیف خاص کدام است، مشکل داشته باشند، به طوری که ممکن است آن کار هرگز آغاز نشود. آنها در موقعیهایی که نمی توانند شرایط جسمانی یا بین فردی را کنترل کنند، ممکن است دچار آشفتگی یا خشم شوند، اگر چه این خشم معمولاً به طور مستقیم ابراز نمی شود. برای مثال، زمانی که ارائه خدمات در یک رستوران خوب نباشد، چنین فردی ممکن است خشمگین شود ولی به جای شکایت به مدیریت رستوران، با این فکر دست و پنجه نرم کند که چقدر باید انعام بدهد. در موارد دیگر، ممکن است خشم به شکل رنجش به حق در مورد یک موضوع به ظاهر کم اهمیت نشان داده شود. افراد مبتلا به این اختلال ممکن است بویژه در مورد وضعیت نسبی خود در روابط سلطه گری – سلطه پذیری حساس باشند و احتمال دارد نسبت به مرجحع قدرتی که برایشان محترم است، احترام زیادی قایل شوند و با فردی که برایشان قابل احترام نیست، به شدت مخالفت کنند.

افراد مبتلا به این اختلال معمولاً عاطفهی خود را به شکل بازداری شده یا رسمی ابراز می کنند و ممکن است در کنار افرادی که از لحاظ هیجانی پراحساس هستند بسیار ناراحت باشند. روابط روزانه ی آنها ماهیت رسمی و جدی دارد و ممکن است در موقعیتهایی که دیگران می خندند و شاد هستند احساس ناراحتی و عذاب نمایند (برای مثال، هنگام خوش آمدگویی به نامزدشان در فرودگاه). آنها زمانی صحبت میکنند که اطمینان یابند هر آن چه که می گویند کامل است. این افراد ممکن است نسبت به منطقی و عقلانی بودن اشتغال فکر داشته باشند و رفتار عاطفی دیگران را تحمل نکنند. آنها اغلب در بیان احساسهای پر مهر خود مشکل دارند و به ندرت به تمجیدها و ستایشها توجه می کتتد. افراد مبتلا به این اختلال بویژه هنگامی که با موقعیتهای جدیدی روبرو می شوند که انعطافپذیری و مصالحه را ایجاب میکنند، ممکن است دچار مشکلات و ناراحتیهای شغلی شوند.
در افراد دچار اختلالهای اضطرابی، از جمله اختلال اضطراب فراگیر، اختلال وسواس فکری – عملی، هراس اجتماعی، و هراسهای مشخص، احتمال وجود یک اختلال شخصیت که با ملاکهای اختلال شخصیت وسواسی – جبری مطابقت دارد، افزایش می یابد. حتی اگر چنین موضوعی صادق باشد، به نظر می رسد که بیشتر افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری – عملی، دارای الگویی از رفتار باشند که با ملاکهای اختلال شخصیت وسواسی – جبری مطابقت ندارد. بسیاری از ویژگیهای اختلال شخصیت وسواسی – جبری با خصوصیات شخصیتی «سنخ الف » مطابقت می کنند (برای مثال اشتغال ذهنی به کار، رقابت جویی، فوریت زمانی) و ممکن است این ویژگیها در افرادی که در معرض خطر سکتهی قلبی هستند نیز ظاهر شوند. ممکن است بین اختلال شخصیت وسواسی – جبری، اختلالهای خلقی و خوردن، رابطه وجود داشته باشد (نیکخو 1389، 1063).
2-8-2-3 ویژگیهای خاص وابسته به فرهنگ و جنسیت
در سنجش یک فرد برای اختلال شخصیت وسواسی – جبری، متخصص بالینی باید توجه داشته باشد که بعضی از رفتارها بازتاب عادتها، رسوم یا شیوه های میان فردی هستند که از لحاظ فرهنگی از نظر افراد گروه مرجع، مجاز شمرده میشوند. بعضی فرهنگها تأکید زیادی بر کار و تولید دارند؛ رفتارهای موجود در اعضای چنین جوامعی نباید به عنوان نشانه هایی از اختلال شخصیت وسواسی – جبری در نظر گرفته شوند (نیکخو 1389، 1064).

مطلب مرتبط :   مؤلفه‌های و الگوریتم

2-9- اختلال شخصیت که به گونهای دیگر مشخص نشده است
این طبقه برای آن دسته از اختلالهای کارکرد شخصیت است که با ملاکهای هیچ یک از اختلالهای شخصیتی خاص مطابقت ندارند. نمونه ی آن، وجود ویژگیهای بیش از یک اختلال شخصیتی خاص است که با تمام ملاکهای یک اختلال معین مطابقت نمیکنند («شخصیت مختلط»)، ولی به طور کلی از لحاظ بالینی موجب اختلال یا آسیب قابل توجه در یک یا چند زمینهی مهم کارکرد (برای مثال، اجتماعی یا شغلی) میشوند. این طبقه را همچنین می توان هنگامی به کار برد که متخصص بالینی استنباط کند که یک اختلال شخصیتی خاص که در این طبقه بندی گنجانده نشده، مطرح است. مثالهای آن عبارتند از اختلال شخصیت افسرده و اختلال شخصیت منفعل – پرخاشگر (نیکخو 1389، 1066).
در خصوص موضوع مورد بررسی (مدیریت بدن) تحقیقات و مطالعات نسبتا متعددی انجام شده است که در این ادامه به برخی از جدید ترین آنها در دو بخش تحقیقات داخلی و تحقیقات و پژوهشهای خارجی اشاره میگردد.

2-10- پیشینه تحقیق
2-10-1 تحقیقات و پژوهش های داخلی
رقیبی (1390) در پژوهشی تحت عنوان ” بررسی ارتباط بین مدیریت بدن با تصویر بدنی و خودپنداره است در انشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان ” با بهره گرفتن از پرسشنامه محقق ساخته مدیریت بدن، و پرسشنامه خودپنداره (راجرز، 1951) بود. به این نتیجه رسیده است که بین مدیریت بدن با مولفه های تصویر بدنی؛ ارزیابی وضع ظاهری، گرایش به ظاهر، ارزیابی تناسب و گرایش به تناسب، ارتباط منفی و با رضایت از نواحی بدن ارتباط مثبت معناداری (0.01P) وجود دارد. همچنین سایر یافتهها نشان داد که مدیریت بدن با خودپنداره مثبت ارتباط مثبت معناداری (0.01P) دارد. یافتههای این پژوهش به نقش تصویر بدنی و خودپنداره در رفتارهای مدیریت بدن افراد تاکید دارد.
نوریان (1389) در پژوهش خود تحت عنوان ” بررسی اختلالات شخصیت و ویژگیهای شخصیتی زنان مبتلا به اختلال هویت جنسی در شهر تهران ” به این نتیجه رسیده است که بیماران مبتلا به اختلال هویت جنسی در مقیاس‌های وابسته ، نمایشی ، ضداجتماعی ، منفعل – مهاجم ، مرزی و پارانوئید نمرات بالاتری را نسبت به گروه گواه به‌دست آورده و اختلاف آنها از لحاظ آماری معنی‌داری می‌باشد.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

اخلاصی (1385) در تحقیقی با عنوان”مدیریت بدن و رابطه ان با پذیرش اجتماعی بدن”/ مطالعه موردی زنان شهر شیراز” با هدف بررسی نوع ارتباط میان پذیرش اجتماعی بدن ومدیریت بدن با بهره گرفتن از روش پیمایشی مورد بررسی قرار داده
نتایج تحقیق با استفاده ازآمارهای توصیفی استنباطی نشان می دهد که میانگین مدیریت بدن برابر با 8/62 درصد است که حاکی از میزان بالای توجه زنان به بدن در همه وجوه آن اعم از آرایشی، مراقبت و…است و همچنین بین متغیرهای مصرف رسانهای، پذیرش اجتماعی بدن وپایگاههای اجتماعی بدن و پایگاه اختصاصی ـ اجتماعی با مدیریت بدن رابطه مستقیم و معنادار و بین متغیرهای دینداری و مدیریت بدن رابطه ی معکوس ومعناداری وجود دارد.
رضایی (1387) در پژوهشی تحت عنوان “مدیریت بدن و ارتباط آن با عوامل اجتماعی در بین دختران دانشگاه مازندارن” به بررسی عوامل اجتماعی موثر در این پدیده از دیدگاه های نظری فمنیسم سوسیال، نظریه فوکو، گیدنز گافمن پرداخته است . یافته های تحقیق نشان می دهد که عوامل مستقیم موثردرمدیریت بدن مصرف گرایی، فشاراجتماعی ومصرف رسانه ای می باشد که به ترتیب بیشترین تاثیر را بر متغیر وابسته (مدیریت بدن) داشته اند.
رفعت جاه (1388) در پژوهشی تحت عنوان “هویت انسانی زن در چالش آرایش ومد” توسط در شهر تهران ” افزایش گرایش زنان وجوانان به مد را با چالش های هویتی آنان تحلیل نموده. نتیجه گرفته است که گسترش رسانه های گروهی و تبلیغات برنامه ریزی شده وسیع این تغیرات را تسریع نموده و زنان به دلیل حضور بیشتردرعرصه های شغلی و تحصیلی بیشترین مخاطب مدها و تبلیغات مصرفی شده اند و از سویی دیگرسرمایه داری غرب با تمام قوا می کوشد با جهانی سازی فرهنگی و اقتصادی و با گسترش مدهای گوناگون انسان ها را از سرمایه وجودی شان تهی سازد ومقابله با این جریان نیازمند سیاست گذاری های حساب شده فرهنگی است بطور کلی نتیجه ای که از این تحقیق حاصل شده بیانگراین است که بین این مد و تبلیغات تجاری رابطه معنادار وجود دارد.
احمد نیا (1385) در پژوهشی با عنوان”پوشش وتمایزبخشی” در سال نتیجه گرفته است که فشار های اجتماعی از جمله مهمترین عواملی است که در گرایش زنان به تناسب اندام تاثیرگذاربوده وازطریق رسانه های جمعی تشدید می شود که نمونه آن اهمیت باریک اندامی در جوامع غربی است که به جامعه ایران نیز سرایت یافته وهمچنین به این نتیجه رسیده که زنان مدل پوشاک را عامل مهمی در توجه افراد به بدن خویش می دانند.
ذﻛﺎﻳﻲ و ﻓﺮزاﻧﻪ (1387) در ﻣﻄﺎﻟﻌﻪﺷﺎن ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ رﺳﻴﺪهاﻧﺪ ﻛـﻪ زﻧـﺎن ﭘـﺲ از ﺟﺮاﺣـﻲﻫـﺎی زﻳﺒـﺎﻳﻲاﺣﺴﺎس رﺿﺎﻳﺖﺑﻴﺶﺗﺮی از ﺧﻮد داﺷﺘﻪ و اﻋﺘﻤﺎدﺑﻪﻧﻔﺲﺷـﺎنﺑـﺎلاﺗﺮ رﻓﺘـﻪ اﺳـﺖ. از ﺳـﻮی دﻳﮕـﺮ،ﮔﺰﻳﻨﺶﺟﺮاﺣﻲ زﻳﺒﺎﻳﻲ در ﭼﺮﺧﻪایﻣﻴﺎن اﻧﺘﺨﺎبﻓﺮدی و ﺳﺎﺧﺘﺎرﻫﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﻲﻗـﺮارﮔﺮﻓﺘـﻪاست.
ﻗﻠﻌﻪﺑﻨﺪی و اﺑﺮاﻫﻴﻤﻲ (1387) در ﺑﺮرﺳﻲﺧﻮد درﻳﺎﻓﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻴﻦ درﺧﻮاﺳﺖﻛﻨﻨﺪﮔﺎن ﺟﺮاﺣﻲ زﻳﺒﺎﻳﻲ ﺑﻴﻨﻲ اﻟﮕﻮﻫﺎی ﺷﺨﺼﻴﺘﻲوﺳﻮاﺳﻲ، ﺧﻮدﺷﻴﻔﺘﻪ ﺑﻴﺶﺗﺮی ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻋﺎﻣﻪ وﺟﻮد دارﻧﺪ. ﭘﮋوﻫﺸﮕﺮان درﺧﻮاﺳﺖجراحی زﻳﺒﺎﻳﻲ را ﺑﻪ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﻋﺎﻣﻞﻫﺎی روانﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﻓﺮدی و ﺗﺄﺛﻴﺮﻫﺎی ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ در ﻧﻈﺮﮔﺮﻓﺘﻪاﻧﺪ.
آزاد ارﻣﻜﻲ و ﭼﺎوﺷﻴﺎن (1386) در ﭘﮋوﻫﺶﺧﻮد ﻧﺸﺎن دادهاﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﻴﻦ ﺟﻨﺲ، ﺳﻦ، ﺗﺤﺼﻴلات، ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ، دﻳﺎﻧﺖ، ﻧﮕﺮش ﺳﻨﺘﻲ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮاده ﺑﺎ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ازﺑﺪن راﺑﻄﻪ وﺟﻮد دارد، اﻣﺎ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎی ﺳﺎﺧﺘﺎری ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭘﺎﻳﮕﺎه اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ و اﻗﺘﺼﺎدی، ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ اﻗﺘﺼﺎدی و ﺷﻐﻞ راﺑﻄﻪ ﻣﻌﻨﺎداری ﻧﺪاﺷﺘﻪاﻧﺪ.
ﻓﺎﺗﺤﻲ و اﺧلاﺻﻲ(1386) در ﭘﮋوﻫﺶﺷﺎن ﻧﺸﺎن دادﻧﺪ ﻛﻪ زﻧﺎن ﺗﻮﺟﻪ ﺑﺎلاﻳﻲ ﺑﻪ ﺗﻤﺎم وﺟﻮه ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ از ﺑﺪن داﺷﺘﻪاﻧﺪ. ﺑﻴﻦ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎی ﻣﺼﺮف رﺳﺎﻧﻪای، ﭘﺬﻳﺮش اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﺪن و ﭘﺎﻳﮕﺎه اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ اﻗﺘﺼﺎدی ﺑﺎ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﺑﺪن راﺑﻄﻪی ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ و ﻣﻌﻨﺎدار و ﺑﻴﻦ ﻣﺘﻐﻴﺮﻫﺎی دﻳﻨﺪاری و ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﺑﺪن راﺑﻄﻪی ﻣﻌﻜﻮس و ﻣﻌﻨﺎدار وﺟﻮد داﺷﺘﻪ اﺳﺖ.
ﻛﻴﻮان آرا و ﻫﻤﻜﺎران (1386) در ﻣﻄﺎﻟﻌﻪﺷﺎن ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ رﺳﻴﺪﻧﺪ ﻛﻪ: 1- اﻧﺠﺎم ﺟﺮاﺣﻲ زﻳﺒﺎﻳﻲ ﻣﺨﺘﺺ ﺑﻪ اﻗﺸﺎر ﻣﻤﺘﺎز ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻧﻴﺴﺖ و در ﻣﻴﺎن ﻃﺒﻘﺎت ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻧﻴﺰ ﻓﺮاﮔﻴﺮ ﺷﺪه اﺳﺖ. 2- اﻗﺸﺎر ﻃﺒﻘﻪی ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺑﻴﺶﺗﺮ از اﻗﺸﺎر ﻃﺒﻘﻪی ﻣﺘﻮﺳﻂ ﻋﻤﻞ ﺟﺮاﺣﻲ اﻧﺠﺎم ﻣﻲدﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﻧﺸﺎن دﻫﻨﺪهی اﻫﻤﻴﺖ زﻳﺒﺎﻳﻲ در ﻛﺴﺐ ﻣﻨﺰﻟﺖ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ اﺳﺖ. 3- رﻓﺘﺎرﻫﺎی زﻳﺒﺎﻳﻲ و ﺟﺬاﺑﻴﺖ ﺑﺪﻧﻲ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺑﺨﺸﻲ از ﻳﻚ ﺳﺒﻚ زﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺗﻤﺎﻳﺰ ﺑﺨﺶ اﻗﺸﺎری ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺗﻌﻠﻖ ﻃﺒﻘﺎﺗﻲ واﺣﺪی دارﻧﺪ.
سهرابی و همکاران (1390) در پژوهششان تحت عنوان بررسی نیمرخ آسیبشناسی روانی در متقاضیان جراحی پلاستیک به این نتیجه رسیدند که: جویندگان جراحی پلاستیک در مقیاسهای افسرده، نمایشی، خودشیفته، وسواسی، خودآزار، مرزی و اسکیزوتایپال از میان شاخصهای مربوط به الگوهای بالینی شخصیت نمرات بالاتری داشتند. همچنین از میان شاخصهای مربوط به نشانگان بالینی نیز در مقیاسهای اضطراب، شبه جسمی، وابستگی به الکل، اختلال تفکر و افسردگی اساسی نمرات آنان بالاتر از جمعیت عادی بود (درسطح05/0P).
خانجانی و همکاران (1390) در پژوهش شان تحت عنوان مقایسه اختلالات شخصیت خوشه Cو B در متقاضیان جراحی زیبایی با افراد غیرمتقاضی نشان داده اند که از بین اختلالات شخصیت خوشه C و B بین دو گروه فوق الذکر فقط در دو اختلال شخصیت مرزی و اجتنابی تفاوت معنی داری بدست نیامد، اما در سایر اختلالات شخصیت این دو خوشه تفاوت معنی دار بود.
محب و همکاران (1388) در مقالهای تحت عنوان بررسی مقایسهای اختلالات شخصیت درمیان طالبان جراحی زیبایی و افراد عادی بیان کردند که میانگین اختلال شخصیت وسواسی ،خودشیفته هیستری در طالبان جراحی زیبایی بیشتر از افراد عادی بود و همچنین افراد عادی از اختلال شخصیت وابسته و اسکیزویید بیشتری نسبت به طالبان جراحی زیبایی برخوردار بودند. در اختلال شخصیت اجتنابی مرزی، پارانویید، اسکیزوتایپال بین دو گروه تفاوت آماری معناداری وجود نداشت و باید به این نکته توجه داشت که همه افراد برای انجام دادن جراحی زیبایی کاندید مناسبی نیستند به ویژه آن هایی که از سلامت روانی و شخصیتی لازم برخوردار نیستند. لذا ارزیابی ویژگیهای شخصیتی این افراد قبل از انجام عمل و مداخلات پزشکی توسط روان پزشک و روانشناس حائز اهمیت می باشد.
بابامیری (1390) در پژوهشی تحت عنوان عوامل اجتماعی وروانشناختی مؤثر بر میزان مصرف مواد آرایشی توسط دانشجویان دختر عنوان کرد که رابطه ی متغیرهای مدیریت بدن، مصرف رسانه، دینداری،پایگاه اجتماعی اقتصادی وپذیرش اجتماعی با میزان مصرف مواد آرایشی معنادار بود. همچنین نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون نشان داد که متغیرهای پیشبین 41% از واریانس میزان مصرف مواد آرایشی را تبیین می کنند و متغیر مدیریت بدن بهترین پیشبین بوده است.
اﺑﺎذری و ﻫﻤﻜﺎراﻧﺶ (1387) ﺑﻴﺎن ﻛﺮدﻧﺪ ﻛﻪ زﻧﺎن ﺑﻪ دﻟﻴﻞ داﺷﺘﻦ ﺑﺪن زﻧﺎﻧﻪ ﻛﻪ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺎﺧﻄﺮاﺗﻲﻫﻤﭽﻮن ﺗﺠﺎوز و اﻋﻤﺎل ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻣﻮاﺟﻪ ﺷﻮد، ﺗﺠﺮﺑﻪای وﻳﮋه از اﺣﺴﺎس ﻧﺎاﻣﻨﻲ در ﻓﻀﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﭘﻴﺪا ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ. ﺑﺪﻳﻦ ﻣﻨﻈﻮر، ﺑﺎ 40 زن ﺳﺎﻛﻦ در ﺷﻬﺮﺗﻬﺮان ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ و از آنﻫﺎ ﺧﻮاﺳﺘﻪ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﺑﺪن ﺧﻮدﺷﺎن را در روﻳﺎروﻳﻲ ﺑﺎ ﺧﻄﺮات ﺷﻬﺮی و ﻧﻴﺰ اﺣﺴﺎس ﻧﺎاﻣﻨﻲ در ﻓﻀﺎﻫﺎی ﺷﻬﺮی ﺑﭙﺮدازﻧﺪ. ﺳﭙﺲﻣﻮﺿﻮعﻫﺎی اﺻﻠﻲﺑﺪن زﻧﺎﻧﻪ و اﺣﺴﺎسﻧﺎ اﻣﻨﻲ، ﻫﺮاس از ورود ﺑﻪﺣﻮزه هایﻋﻤﻮﻣﻲ،ﺣﺮﻛﺖ در ﺣﻮزهﻫﺎی ﺗﻜﺮاری، ﻫﺮاس از ﺷﺐ و ﺗﺎرﻳﻜﻲ،ﭘﺸﺖﺳﺮﮔﺬاﺷﺘﻦﻣﺮزﻫﺎیﺳﻨﺘﻲ و ﺑﺪن اﻳﻤﻦ ﻓﺎﺣﺸﻪ اﺳﺘﺨﺮاجﺷﺪه اﺳﺖ.
مسعودزاده, (1388). طی مقاله ای .تحت عنوان مقایسه الگوهای شخصیتی و وضعیت سلامت عمومی متقاضیان جراحی زیبایی بینی و گروه شاهد این چنین عنوان عنوان کرد که هر سال ده ها هزار نفر عمل جراحی زیبایی انجام می دهند تا نمای اندام ها و صورت خود را زیباتر کنند. از آنجا که جراحی های زیبایی برای تغییر ظاهر افراد و افزایش سطح رضایت مندی و اعتماد به نفس انجام می شود، جراحی زیبایی را می توان پیامد یک الگوی روان شناختی معین دانست. هدف از مطالعه حاضر مقایسه الگوهای شخصیتی و سلامت عمومی افراد متقاضی جراحی زیبایی بینی با گروه شاهد است.
مواد و روشها: پژوهش حاضر یک مطالعه پژوهشی- توصیفی است که در

مطلب مرتبط :   دانلود مقاله با موضوع تجزیه و تحلیل مقایسه ای و شهرستان سرپل ذهاب