منبع مقاله با موضوع ویژگیهای شخصیت

ج عاملی شخصیتی نئو به دست میآید.

1-6-5 تعریف نظری تاب آوری
به اعتقاد کامپفر (1999) تاب آوری یعنی «بازگشت به تعادل اولیه یا رسیدن به تعالی بالاتر از وضعیت پیش از بروز شرایط ناگوار، به نحوی که سازگاری مثبت با زندگی میتواند پیامد آن باشد.» (اقدامی و حسینچاری؛ به نقل از جوکار، 1389).
کونور و دیویدسون (2003) معتقدند که «تاب آوری تنها پایداری در برابر آسیبها یا شرایط تهدید کننده نیست، بلکه شرکت فعال و سازنده در محیط پیرامونی خود است.» (نقل از خسروی و دیگران، 1389).
1-6-6 تعریف عملیاتی تاب آوری
پرسشنامه تاب آوری به منظور تفکیک افراد تاب آور از غیر تاب آور در موقعیت های بالینی و غیر بالینی و سنجش آنها مورد استفاده قرار میگیرد. منظور از تاب آوری نمرهای است که آزمودنی در پرسشنامه تاب آوری کونور و دیویدسون به دست میآورد.
فصل دوم
پیشینه پژوهش
2-1 شیوه های فرزندپروری
2-1-1 تعاریف شیوه های فرزندپروری
منظور از شیوه های فرزندپروری والدین، نحوه ارتباط و طرز برخورد والدین نسبت به فرزندان، احساسات و علاقه آنها به یکدیگر و چگونگی دخالت یا عدم دخالت آنها در کارهای مهم و همکاری آنها است (شریعتمداری، 1376).
رابطه بین کودکان و والدین وسایر اعضای خانوده را میتوان به عنوان نظام یا شبکهای از روابط دانست که در کنش متقابل با یکدیگراند (برون فن برنر، 1979؛ به نقل از برک، ترجمه محمدی، 1383).
روابط والدین و فرزندان یا به عبارت دیگر شیوه های فرزندپروری در بین گروه های اجتماعی ابعاد مختلفی دارد و فقط شامل تغییرات یک نواخت نمیشوند. به طوری که ممکن است والدین هم فرزندان خود را دوست بدارند و هم آنها را طرد نمایند. یا اینکه در عین دوست داشتن آنان، در انضباط سختگیری کنند. پاسخ فرزند نیز صرفأ به یک جنبه از رفتار والدین یا شخصیت آنها ارتباط پیدا نمیکند بلکه ماحصل ترکیب عوامل مختلف میباشد. هر چند پیشبینی ویژگیهای بعدی بر مبنای روش های خاص فرزندپروی بسیار دشوار است (افروز، 1371).
لاپلانتین (2000) در پژوهشی دریافت که وجود شیوه های فرزندپروری سالم روانی و فرهنگی فرزندان در گرو یک نکته اساسی است؛ یعنی خانودههایی که فرزندان آنان در سلامت روان کامل به سر میبرند، یک نکته مشترک در شیوه های تربیتی خود اعمال میکنند و آن عبارت است از «حضور والدین در جمع خانواده و داشتن رابطه آموزشی و نیز وجود ارتباط کلامی مؤثر با فرزندان» (لاپلانتین، 2000).
رابطه والدین اعم از آموزشی یا غیر آموزشی با فرزندان، رابطه یکسان و بر طبق یک الگو و یک مدل خاص نیست. براساس تحقیقی در فرانسه، این مدل در ارتباط با طبقه اجتماعی خانواده میباشند (ژیفو، لوواسور، 1995).

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

بدون تردید میتوان گفت یک مدل فرزندپروری در همه خانواده ها وجود ندارد، بلکه به تعداد خانودهها روش های فرزندپروری وجود دارد (کاستلان، 1998).
2-1-2 تاریخچه فرزندپروری
بین کشورها و گروه های مختلف اجتماعی به تفاوتهای چشمگیری در زمینه شیوه های فرزندپروری برمیخوریم. در آمریکا حتی در میان خانواده های طبقه متوسط هر از چندگاهی نوساناتی در نگرش افراد نسبت به مسائلی نظیر آموزش آداب توالت رفتن، برنامه زمانی، تغذیه طفل، تغذیه با شیر مادر مقابل استفاده از شیشه پستانک و سهلگیری در مقابل سختگیری دیده میشود. در سه دهه اول قرن حاضر میلادی، روش های فرزندپروری تا حدود زیادی خشن و خشک بودهاند. در آن زمان به والدین توصیه میشد با بغل کردن کودک به هنگام گریه کردن او را لوس نکند، طبق برنامه ثابتی به او غذا بدهند، (اعم از اینکه گرسنه باشند یا نباشند) و آداب توالت رفتن را در همان سال اول زندگی به او آموزش دهند. این روش کاملأ خشک تا حدود زیادی زیر نفوذ مکتب رفتارگرایی بود.
این دیدگاه عینی، کنترل شده و غیر عاطفی در زمینه فرزندپروری به شکل مضحک و اغراق آمیزی در نقل قول زیر از جان واتسون بیانگذار مکتب رفتارگرایی به خوبی نمایان است: «برای تربیت کودک، شیوه معقولی وجود دارد، با بچه طوری رفتار کنید که گویی بزرگسال کم سن و سال است. با نهایت دقت به اول لباس بپوشانید و حمامش کنید. با او با شیوه عینی و با استواری ملاطفتآمیزی رفتار کنید. هرگز او را در آغوش نگیرد و روی زانوی خود ننشانید. اگر ناچار شدید، فقط در موقع شب خوش گفتن، یک بار پیشانی او را ببوسید.» (واتسون، 1928، به نقل از اتکینسون و دیگران، 1983؛ ترجمه براهنی و دیگران، 1373).
در دهه 1940 میلادی روند شیوه های فرزندپروری در جهت سهلگیری و انعطاف پذیری بیشتری دگرگون شد. در این دهه نظریههای فرزندپروری زیر نفوذ مکتب روانکاوی قرار گرفت. مکتبی که در آن بر امینت عاطفی کودک و زیانهای ناشی از کنترل شدید تکانههای طبیعی او تأکید میشد. تحت راهنماییهای دکتر بنیامین اسپاک به والدین توصیه شد که از شّم طبیعی خود پیروی کنند و از برنامههای انعطاف پذیری که هم با نیازهای خود آنان و هم با نیازهای کودک سازگاری دارد، استفاده کنند. به نظر میرسد در حال حاضر شاهد نوسانی در جهت عکس هستیم. چنین مینماید که امروزه والدین احساس میکنند که سهلگیری، پاسخ مشکل آنها نیست و قواعد خشک و مستبدانه گذشته هم کارایی خود را از دست داده است (اتکینسون و دیگران، 1983؛ ترجمه براهنی و دیگران، 1373).
در روش جدید فرزندپروری توصیه میشود که کودک هم در رفتار و هم در احساست خویش به کمک بزرگسالان نیازمند است. والدین باید به کودک فرصت دهند تا درباره احساسات و نگرشهای منفی خود، بدون ترس و واهمه صحبت کنند. باید رفتارهای نامطلوب کودک را مورد سرزنش قرار دهند، نه خود کودک را. بنابراین احساس احترام به فرزند در شیوه های اعمال انضباط باید محفوظ بماند. محدودیتها نباید به طور مطلق بیان شوند و والدین باید از طرح محدودیتهای دوگانه و نا مشخص خودداری کنند و محدودیتها را با هدفهای تربیتی و سالمسازی شخصیت کودک اعمال نمایند (اتکینسون و دیگران، 1983، ترجمه براهنی و دیگران، 1373).
2-1-3 الگوهای مربوط به شیوه های فرزندپروری
در این بخش به سه مدل از شیوه های فرزندپروری که به صورت جداگانه توسط زیگلمن، سیرز و بامریند ارائه شده، میپردازیم. در این الگوها شیوه های مختلف فرزندپروری جداگانه مورد بحث قرار گرفته است.
2-1-3-1 الگوی زیگلمن
زیگلمن (1999) روش های ارتباطی والدین و فرزندان را به چهار قسمت کلی تقسیم کرده است.
والدین مقتدر
والدین سهلگیر
والدین مستبدانه

والدین مسامحهگر
والدین مقتدر، به فرزندان خود استقلال و آزادی فکری میدهند، و آنها را تشویق میکنند و نوعی محدودیت و کنترل را بر آنها اعمال میدارند. در خانوادههایی با والدین مقتدر، اظهار نظرها و ارتباط اخلاقی وسیع در تعامل کودک و والدین وجود دارد و گرمی و صمیمیت نسبت به کودک در سطح بالا است. کودکان دارای چنین والدینی متکی به نفس هستند، با همسالان روابط دوستانه دارند، با فشار روانی به خوبی مقابله میکنند، شاد و پر انرژی هستند (ماسن و دیگران، 1973؛ به نقل از محرابی، 1384).
والدین سهلگیر، نسبت به آموزش رفتارهای اجتماعی سهلانگار هستند، نظم و ترتیب و قانون کمی در این خانواده ها حاکم است و پایبندی اعضا به قوانین و آداب اجتماعی بسیار کم است. تزلزل در چنین خانوادهایی به چشم میخورد و این تزلزل باعث بی بندوباری کودکان شده و موجب میشود که آنان احساس مسئولیت نکنند. از ویژگیهای فرزندان رشدیافته در چنین خانوادههایی، مقاومت ولجبازی در مقابل بزرگسالان است. دارای اتکّا به نفس پایینی هستند، زود خشمگین و زود خوشحال میشوند، تکانشی و پرخاشگر هستند، و در مقابله با فشارهای روانی دچار مشکل میشوند.
والدین مستبدانه، خود را به صورت انعطافپذیری تحمیل میکنند. از نظر تربیتی، خشن و تنبیهگر بوده و با رفتار بد مقابله میکنند و کودک بد رفتار را تنبیه مینمایند. ابراز محبت و صمیمیت آنها نسبت به کودکان در سطح پایینی است، عقاید فرزندان را جویا نمیشوند. فرزندان دارای چنین والدینی، ثبات فکری و روحی ندارند و خویشتن را بدبخت میپنارند، آنها زود ناراحت میشوند و در برابر فشارهای روانی آسیب پذبراند.
بر اساس مشاهدات زیگلمن (1999) والدین مسامحهگر، در مقایسه با والدین دیگر بسیار مهرورز، از خود گذشته، اهمالورز، سهلگیر و مسامحهگر به نظر میرسند. این والدین دارای ویژگیهای کنترل کم، پذیرش کم و کم پاسخگو بودن هستند. به نظر میرسد آنها نگران بچههای خود نیستند و حتی ممکن است آن ها را طرد کنند. آنها طوری درگیر مسائل شخصی خود هستند که فرصت ایجاد و اجرای نظم و قانون در خانواده خود را ندارند (کارل، 1999؛ نقل از بانمن، 2008).
2-1-3-2 شیوه های فرزندپروری سیرز، مک کوبی، لوین
تحقیقاتی که گروهی از محققین از جمله سیرز، مک کوبی و لوین (1975) با بهره گرفتن از روش های مختلف روی والدین انجام داده اند، به این نتیجه رسیده اند که دو بعد از رفتار والدین از اهمیت اساسی برخوردار است: «پذیرش در برابر طرد و سختگیری در برابر سهل گیری». این دو روش در زیر بیان شدهاند.
پذیرش در برابر طرد، میزان توجه و علاقهای است که والدین به فرزندان خود ابراز میکنند. والدین پذیرا، از بودن کودکشان لذت میبرند و نسبت به آنها از خود عاطفه، تأیید و گرمی نشان میدهند. والدین پذیرنده اجرای قوانین و مقررات را به وسیله تشویق به کودکانشان میآموزند و کمتر از تنبیه بدنی استفاده میکنند. والدینی که طرد کننده هستند، از بودن با فرزندانشان لذت نبرده و با آنها با سردی برخورد میکنند و در زمینه نیازهای فرزندانشان از خود حساسیتی نشان نمیدهند.
سختگیری در برابر سهلگیری، به آن میزان از خود مختاری و آزادی اطلاق میشود که والدین به کودکنشان میدهند. این پدر و مادر، به آزاد گذاشتن معتقد هستند و به کودک جهت انجام کارهایش اجازه تصمیمگیری میدهند. اینگونه والدین برای نظم و ترتیب، قواعد انضباطی اندکی وضع میکنند.
برعکس، والدینی که سختگیر هستند به قواعد و معیارهایی که خود به آنها معتقدند، به کودکانشان تحمیل میکنند و مایلند نظارت مستقیمی بر فرزندانشان داشته باشند و البته چنین والدینی توقع عملکرد تحصیلی بالا از فرزندانشان دارند.
2-1-3-3 الگوی بامریند
تحقیقات اولیه در خصوص شیوه های فرزندپروری بامریند (1972) موجب شد که او والدین کودکان کم سن و سال را در سه گروه قرار دهد. این سه گروه در زیر آمدهاند:
والدین مقتدر
والدین مستبد
والدین سهلگیر
والدین مقتدر، به گروهی از والدین اطلاق میشود که به صورت افرادی که با صمیمیت و محبت زیاد کنترل رفتار فرزندانشان را بر عهده میگیرند. آنها در زندگی فرزندان خود مشارکت کرده و به نیازهای آنان پاسخ میدهند و محدودیتهای واضع و متناسب با سن فرزندان برای رفتارهای آنان در نظر میگیرند (فلچر و دیگران، 1999؛ به نقل از امامزاده، 1385).
این والدین از کودکان خود توقع دارند تنها به رفتار سنجیده و معتدل رفتار کنند، اما در عین حال برای رسیدن به اهدافشان بیشتر تمایل دارند پاداش دهند. آنها به گفته های کودکان خود گوش میدهند و گفتوگو را ترویج میدهند. فرزندپروی مقتدرانه در طول سالهای کودکی و نوجوانی با عزت نفس زیاد، پختگی اجتماعی و پیشرفت تحصیلی رابطه دارد (الکس و دیگران، 1997؛ به نقل از لورا برک، 2001؛ ترجمه سید محمدی، 1383).
بچههایی که در خانواده مقتدر پرورش مییابند از اعمال ناشایسته دوری میکنند. علت این امر نه به خاطر ترس یا تنبیه از والدین است، بلکه به تدریج و با راهنمایی والدین متوجه اعمال ناپسند میشوند و شخصاً اعمال و رفتار خود را کنترل مینمایند (شریعتمداری، 1376).
والدین مستبد، به والدینی گفته میشود که فوق العاده محدود کننده و سلطهجو هستند. آنها به جای استفاده از استدلال یا توضیح برای کنترل اعمال فرزندانشان به روش های زورگویانه از قبیل تهدید یا تنبیه تکیه میکنند. بامریند همچنین دریافت که کودکان دارای والدین مستبد، مضطرب، گوشهگیر و ناخشنود بودند. وقتی آنها با همسالان خود تعامل میکردند، در صورت ناکامی با خشونت واکنش نشان میدادند (بامریند، 1979؛ نقل از برک، 2001؛ ترجمه سید محمدی، 1383).
والدین آسانگیر، والدینی هستند که محدودیتهای اندکی را قائل شده و تقاضاهای کمی برای رفتار سنجیده از سوی کودکانشان داشتند. به این کودکان اجازه داده میشد با خودشان در مورد بسیاری از فعالیتهای روزمره تصمیم بگیرند. اینگونه والدین مهرورز و پذیرا هستند ولی متوقع نیستند و از هر گونه اعمال کنترل خودداری میکنند. بامریند دریافت که فرزندان والدین آسانگیر خیلی ناپخته هستند. آنها در کنترل کردن تکانههایشان مشکل دارند و وقتی از آنها میخواستند کاری را انجام دهند که با تمایلاتشان مغایرت داشت، اطلاعت نمیکردند. آنها بسیار پر توقع و وابسته به بزرگترها بودند و استقامت کمی از خود نشان میدادند (برک، 2001؛ ترجمه سید محمدی، 1383).
2-2 ویژگیهای شخصیت
2-2-1 تعاریف ویژگیهای شخصیت
گرچه همه نظریهپردازان ویژگیهای شخصیت با یک تعریف واحد از آن موافق نیستند، اما
میتوان گفت که شخصیت عبارت است از «الگوی نسبتأ پایدار صفات، گرایشها یا ویژگیهایی که تا اندازهای به رفتار افراد دوام میبخشد.» به طور اختصاصیتر شخصیت از صفات یا گرایشهایی تشکیل شده است که به تفاوتهای فردی در رفتار در طول زمان به تداوم رفتار در موقعیتهای گوناگون
میانجامد. این ویزگی صفات میتوانند منحصر به فرد باشند، در برخی گروه ها مشترک باشند و یا کل اعضای گونه در آن سهیم باشند. ولی الگوهای آنها در هر فرد تفاوت دارند.
به طور کلی، نظریههای ویژگی شخصیت دو نوع هستند. آنهایی که ویژگیهای شخصیت را به صورت «هستیپویا» در نظر میگیرند و آنهایی که ویژگیهای شخصیت را حاصل از صفات یا آمادگیهای شخصیتی نسبتأ «پایدار» در نظر میگیرند (فیست،2002؛ به نقل از سیدمحمدی، 1386). در ادامه به تعدادی از تعاریفی که روانشناسان مختلف ارائه داده اند، میپردازیم.
فروید (1943؛ به نقل از آقایوسفی، 1378) شخصیت را ترکیبی از سه عنصر «نهاد، خود، فراخود» میداند. شلدرون (1940؛ به نقل از سیالی، 1352) شخصیت را سازمان پویایی از جنبههای ادارکی و انفعالی و ارادی و بدنی انسان میداند. فرگوسن (1970؛ به نقل از کریمی، 1384) شخصیت را الگویی از رفتار اجتماعی متقابل میداند. راجرز (1984) شخصیت را به عنوان خویشتن سازمان یافته دائمی و ماهیت ادراک شده از نظر ذهنی در نظر میگیرد که در مرکز تمام تجربه های ما قرار دارد. و در نهایت، آیزنگ (1967) شخصیت هر فرد را گرایشهای دیر پای سرشت وی و آن واقعیت بنیادی میدانند که زمینهساز تفاوتهای فردی مهم در رفتار محسوب میشود.
2-2-2 عوامل به وجود آورنده شخصیت
عوامل ایجاد کننده شخصیت دو دستهاند: عوامل وراثتی، که به وجودآورنده ویژگیهای جسمی هستند و عوامل محیطی که زمینهساز رشد و توسعه جنبههای وراثتی و ایجاد کننده بسیاری از خصوصیات اکتسابی شخصیت میباشد. سنگ بنای اولیه شخصیت از هنگامی گذاشته میشود که یک اسپرماتوزوئید (سلول جنسی نر) با یک اووم (سلول جنسی ماده) ترکیب میشود و سلوم تخم را به وجود میآورد. اما ویژگیهای وراثتی برای تحقق یافتن و رشد به زمینه مناسب نیاز دارند و این محیط است که چنین زمینهای را میتواند فراهم سازد. هر قدر فرد از نظر ویژگیهای وراثتی ممتاز و برجسته باشد، اگر در محیط نامناسب قرار گیرد، تواناییهای ارثی او امکان شکوفا شدن پیدا نخواهند کرد. کودکانی که در محیطهای دور از محیط انسانی پیدا شدهاند، گواه روشنی بر این مدعاست. آنچه در بررسیهای گوناگون مشخص شده است این است که محیط و وراثت هر دو در ایجاد شخصیت به طور متقابل سهم دارند و نمیتوان تمایز مشخصی از تأثیر آنها بر شخصیت انسان قائل شد (کریمی، 1383).
2-2-3 ساختار شخصیت
شخصیت از دو هسته اصلی تشکیل شده است که «سرشت» به عنوان هسته هیجانی شخصیت و «منش» به عنوان هسته ادراکی آن تلقی میگردد (کلونینجر، 2000).
سرشت، به عنوان پایهی هیجانی شخصیت جنبهی ارثی داشته و از

Author: مدیر سایت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *